على محمدى خراسانى
35
شرح منطق مظفر (فارسى)
ضرب كه دلالت بر حدث زدن مىكند ، و معنايى از آن در ذهن تصوير مىشود . البته فعل ، مقترن به احد ازمنهء ثلاثه هم هست . ج : حرف يا ادات : در اصطلاح نحوى حرف و در اصطلاح منطقى ادات گويند . مانند : من ، الى ، على و . . . 2 . تصور نسبت تامهء خبريه . كه به چهار صورت قابل تصور است : الف : تصوّر نسبت مذكور همراه با علم قطعى به مطابقت يا عدم مطابقت كه نامش تصديق يقينى است ؛ مثل يقين به طلوع شمس - دخول ليل و . . . ب . تصوّر نسبت خبريّه همراه با ظنّ به ثبوت يا عدم آنكه نامش تصديقى ظنّى است و اين دو قسم ، از اقسام تصديق هستند كه در بحث بعدى خواهد آمد . ج : تصوّر نسبت خبريّه همراه با شكّ در آن ( يعنى دو احتمال متساوى الطرفين ) . د : تصوّر نسبت مذكور همراه با وهم به ثبوت ( يعنى احتمال ضعيفى براى ثبوت قيام براى زيد بدهيم ، در اين حالت ، كه طرف مخالف آن مظنون است ) اين دو صورت ، جزء تصوّرات است و تصديق به نسبت را همراه ندارد . مثلا : فرض كنيد كه در قضيهء « المريخ مسكون » موضوع را كه مريخ باشد تصوّر كرده و محمول را كه مسكون باشد تصوّر كرده و نسبت بينهما را هم ادراك كردهايم ، ولى در ثبوت محمول للموضوع و مطابقت آن با واقع شك داريم ، از اينرو ، نفس به چيزى حكم ندارد چون مردّد است و جازم نيست ، ولى تصوّرهايى هست . 3 . تصوّر نسبت تامّهء انشائيه ؛ مانند امر : « اضرب زيدا » ، نهى : « لا تضرب زيدا » ، استفهام : « هل زيد قائم » ؟ و تمنّى و ترجّى و . . . كه در تمامى اينها نسبت تامّهاى كه يصّح السّكوت عليه باشد هست ؛ ولى تصديق نيست چون امور انشائيه داراى واقع و نفس الامر و ما به ازايى غير از همين انشاء نيستند تا اين كلام را با واقع بسنجيم و ببينيم كه صدق است يا كذب ؟ هنگامى كه واقعيت نباشد ، مطابقت با واقع معنا ندارد و وقتى مطابقت و عدم مطابقت با واقع معنا نداشت پس تصديق و اذعان ، معنا ندارد ، چون تصديق عبارت از اعتقاد به مطابقت خبر با واقع است و در انشاآت ، واقعى ماوراء همين انشاء و كلام وجود ندارد . 4 . تصوّر مركّبات ناقصه كه داراى نسبت هستند ولى نسبت ناقصه ، نه نسبت تامّهاى كه يصّح السّكوت عليها باشد ؛ همانند مضاف و مضاف اليه ؛ مثلا : « غلام زيد » ،